|
سلام عید همگی مبارک نمی دونم برای تبریک چه مطلبی آپ کنم که مناسب باشه اما این شعر رو مناسب تر از هر حرف و کلامی دیدم صدایش کن خدا را چون رحیم است به غمهای دل خلقش علیم است صدایش کن به نیروی عظیمی بگو دایم ای خالق حکیمی بگو اندوه و ماتم دارم امشب زهجر مهدی ات غم دارم امشب خودت گفتی صدایم کن خدایا از این غمها رهایم کن خدایا خودت گفتی انیس بندگانم خودت گفتی که یار بی کسانم خودت گفتی گر بنده کند یاد زمن بر او هزار روشنی باد خدادستم به سوی تو دراز است خودت گفتی در میخانه باز است نگاهم کن که مهجور و حزینم زبی رحمی دنیایت غمینم
حسرت می گذره ماهی سالی اما باز پر از غروبم هر کی حالمو می پرسه به دروغ میگم که خوبم نمی خوام کسی بفهم با پریدنت شکستم رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم توی تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزای دلسرد تقویم از اسم تو پر شده ولی جات خالیه اینجا منم و خاطره ی تو منم و حسرت فردا
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 0:29 توسط آرمینا
|
| ||
| ||