|
گریه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بیمار من است فکر کردم که او یار من است نه ! فقط در فکر آزار من است نیتش از عشق تنها خواهش است "دوستت دارم" دروغی فاحش است یک شب آمد زیرو رویم کرد و رفت بغض تلخی در گلویم کرد و رفت این دل دیوانه آخر جای کیست؟ آنکه لیلایش منم مجنون کیست؟ مذهب او هر چه باد! باد بود خوش به حالش که اینقدر آزاد بود بی نیاز از مستی می شاد بود چشم هایش مست مادر زاد بود
دیشب دو چشم خسته من تا سحر گریست با غم نشست و با همه بیگانه تر گریست در موج خیز گریه من نقشی از تو بود آشفت از غم من و آشفته تر گریست با گریه شبانه من شب شکسته شد موج ستاره نیز غم انگیز تر گریست من بودم و غم تو و مهتاب نیمه شب مهتاب هم به ماتم من تاسحر گریست
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 2:18 توسط آرمینا
|
| ||
| ||