تبليغاتX
armina ye sar bezan bakhshe nazarat
dar bakhshe ey kash mishood hick kas tanha nabashad

پاییز نیز با تمام تنهایی هایش گذشت با امید زمستانی ...

 

 

سلام یلدا به همه شما مبارک و شاد باد. خوشحال می شم اگه با نظرات خودتون تو این شب یلدا تنهایی منو پر کنید .

 

پاییز

کاش چون پاییز بودم

              خاموش و ملال انگیز بودم

                     برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

                            آفتاب دید گانم سرد میشد

                                  آسمان دیده ام پر درد میشد  

 

    

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1:2 توسط آرمینا |

سلام عید همگی مبارک نمی دونم برای تبریک چه مطلبی آپ کنم که مناسب باشه اما این شعر رو مناسب تر از هر حرف و کلامی دیدم

 

صدایش کن خدا را چون رحیم است

به غمهای دل خلقش علیم است

صدایش کن به نیروی عظیمی

بگو دایم ای خالق حکیمی

بگو اندوه و ماتم دارم امشب

زهجر مهدی ات غم دارم امشب

خودت گفتی صدایم کن خدایا

از این غمها رهایم کن خدایا

خودت گفتی انیس بندگانم

خودت گفتی که یار بی کسانم

خودت گفتی گر بنده کند یاد

زمن بر او هزار روشنی باد

خدادستم به سوی تو دراز است

خودت گفتی در میخانه باز است

نگاهم کن که مهجور و حزینم

زبی رحمی دنیایت غمینم 

 

 

 

 

حسرت

 

می گذره ماهی سالی اما باز پر از غروبم

هر کی حالمو می پرسه به دروغ میگم که خوبم

نمی خوام کسی بفهم با پریدنت شکستم

رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم

توی تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد

دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزای دلسرد

تقویم از اسم تو پر شده ولی جات خالیه اینجا

منم و خاطره ی تو منم و حسرت فردا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 0:29 توسط آرمینا |

تنهایی

دیگه این تنهایی برای من یه عادته

زخم خوردن از زبونت واسه من چه راحته

دیگه مثل اون قدیما با تو هم بازی نمیشم

هر چی بردی یا که باختم واسه من عدالته

دیگه توی چشمای تو یا به اون عکسای نصفه ت

زل نمی زنم اگر چه این واسم هدایته

دیگه تو موج چشمات یا که اون خرمن موهات

مست و دیوونه نمیشم گرچه اون هم برا من عبادته

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 0:33 توسط آرمینا |