|
خیلی تنهام یه روز بهم گفت : می خوام باهات دوست بشم آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام. بهش لبخند زودم و گفتم : آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام. یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام. بهش لبخند زودم و گفتم : آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام . یه روز دیگه گفت: می خوام برم یه جای دور جایی که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همه چی رو به راه شد تو هم بیا آخه می دونی من اونجا خیلی تنهام. بهش لبخند زدم گفتم :آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام. یه روز تونا مه اش نوشت : من اینجا دوست پیدا کردم آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام. برای یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم :اره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام. حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه این که که نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 23:16 توسط آرمینا
|
| ||
|
حس نکرد در تمام لحظه های بی کسی هیچ کس تنهاییم را حس نکرد باد وحشی برکه ی طوفانی ام را حس نکرد هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه پنهانی ام را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد او که سامان غزل هایم از اوست بی سرو سامانی ام را حس نکرد
دلم دلم به وسعت چشمان عاشقت تنگ است ولی خطوط فاصله چقدر پر رنگ است تمام غصه من بی کسی و تنهایی ست ولی امید رسیدن چقدر کمرنگ است دگر نخواهم دید آن چشم های زیبا دلم برای نگاهت چقدر دلتنگ است
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 1:10 توسط آرمینا
|
| ||
|
((بنام خالق دریای چشم ها)) خواب دیدم : در اعماق دریای چشم هایت لنگری انداختم که در آنجا اقامت بگزینم و هیچ گاه از صفحه ی گونه هایت پایین نیایم و آنگاه از آب دریای چشم هایت تشنگی ام را رفع و از بوسه زدن بر لبهایت گشنگی را و وصیت کردم که بعد از یک عمر زندگی بر روی گونه هایت بعد از مردنم مرا در کنار خال لبت دفن کنی تا وقتی برایم گریه میکنی آبشاری از اشک قبر مرا بشوید اماانگار قبل از مردنم با گریه های هر روزه ی خود که می دانستی من رفتنی هستم با غرور خود و با آبشارچشم هایت مرا بر روی زمین انداختی و بعد از چند روز که از کنار من گذشتی می بینم دریای چشم هایت خشک شده و مرا فراموش کردی ای نازنینم : نمی دانم تعبیر این خواب چیست ولی دوست دارم مرا هرگز فراموش نکنی هرگز........ تقدیمی از طرف احساس آبی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:51 توسط آرمینا
|
| ||
| ||