تبليغاتX
armina ye sar bezan bakhshe nazarat
dar bakhshe ey kash mishood hick kas tanha nabashad

نمی دانم..........

نمی دانم از لبخندت چه می آید آتش عشق یا سردی گور

نمی دانم از چشمانت چه می خوانم ظلمت شب یا سپیدی نور

نمی دانم از عشق چه می دانم فریاد التماس یا سکوت غرور

نمی دانم چه می بخشد به من عشق تو غم و اندوه یا شادی سرور

نمی دانم تو را کجا یابم در کنار خود یا مکانی دور

نمی دانم که چیست که چنگ زده بر جانم فرشته مقدس یا دیو شرور

نمی دانم برایت چه معنا دارم انسانی پر خطا یا فرشته و هور

نمی دانم ... اما خوب میدانم هر کجا که باشم تنها تو داری در دلم حضور

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 20:6 توسط آرمینا |

در غروب تنهایی , سکوت دلها را می شکنم و در شب مهتابی ستاره ها را برایت می چینم و از پرچین بی کسی عبور می کنم به امید اینکه تو بیایی !

اما امروز هم گذشت و خورشید غروب کرد .....

و من ماندم و تنهایی !

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 20:1 توسط آرمینا |