تبليغاتX
armina ye sar bezan bakhshe nazarat
dar bakhshe ey kash mishood hick kas tanha nabashad

یه عمر تو تنهایی غم تو رو می خوردم

 

آخر یک روز می فهمی واست یک عمر می مردم

یه عمر توی تنهایی غم تو رو می خوردم

 

آخر یه روز می فهمی که عاشق تو بودم

تو بودی حس و حال و تمامی وجودم

 

آخر یک روز می فهمی یک روز دوستت داشتم

یه روزگاری تو رو تو چشمام می گذاشتم

 

آخر یک روز می فهمی که دیگه خیلی دیره

که حتی دل بی هدف جای دیگه اسیره

 

آخر یه روز دور می شم از تو و اون نگاهت

این مشکل تو بوده که نفهمیدی می خوامت

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:12 توسط آرمینا |

سلام ممنون از لطف همه شما عزیزان نظرات شما باعث شده که قوت قلب بیشتری برای ادامه پیدا کنم تو این پستم مثل پست قبلی بازم می خوام از یک دوست  تشکر کنم که  به بنده و وبسایتم خیلی لطف داشته و این شعر قشنگ رو به من تقدیم کرده منم برای تشکر از این دوست این پست رو به همراه این عکس  تقدیم به خودش می کنم .

جدایی واژه ی تلخیست

جدایی رسم یک مرگ است به روی صورتی مغرور

جدایی علف هرزیست که میروید کنار شاخسار زندگانی ها

جدایی صورتی از سایه در امواج شب هاست

جدایی حرف پیچیدیست که جیم آن جنایت بدتر از قتل است

و دال آن طناب دار به روی گردن یک بی گناه است

و اینک این الف یک آدمی مغرور

و یای آن یکی یک بار که لبخندش پر از غوغای پنهانی

و یای دیگرش یک بار دیگر که چشمانش پر از اشک است مثال بحر طوفانی

جدایی یک نقاب زشت به روی صورتی مغرور

(نوشته شده توسط احساس آبی )

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 22:18 توسط آرمینا |

سلام به همه ی دوستای عزیز امیدوارم حال همتون خوب خوب خوب خوب خوب خوب خوب خوب باشه

 

دوستای عزیز تو این پست واستون یه موزیک گذاشتم که هوتی عزیز که تو همه مشکلات کمک حال من بوده اجراش کرده

موزیک لایت و ملایم قشنگیه پیشنهاد می کنم حتما دانلودش کنید

دانلود

اینم عکسشه :

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 16:28 توسط آرمینا |

سلام امید وارم تا اینجا وبلاگ جذابیت خودش رو داشته باشه , خواستم از همه کسانی که تا این جا من را با نظراتشان همراهی و شاد کردن تشکر  میکنم مخصوصا از دوست گلم (بی بی) که یه سوءتفاهم جزئی بین م ا پیش اومد و وقتی حل شد این نوشته ناز رو برای من سند کرد منم گفتم بد نیست این مطلب رو تو وبسایت خودم بااسم این عزیز بنویسم با اجازه  بی بی جان.

 

بر روی دیوار صدای لرزان هیچ گاه همدلی با بی اعتنایی را باور نکردم . همیشه بر قصه های امروز خندیدم و فردا را در ابتدای جمله ای که در تمام آن هنوز سکوت کرده ام فریاد زدم. آری اینجا حکومت زحمتی بر دوش کسی ندارد . اینجا عشق کلمه ایست افسانه ای که هر روز بر سر در سینماهای شهر نمایش داده می شود تا شاید این انسانهای بی گلایه افسانه ی عشق را به تماشا بنشینند و بگویند آیا بشر روزی این گونه پیشرفت خواهد کرد . این روزها عشق انسانها را از فریاد به سکوت شستشو می دهد. شاید این موج های بی انتها ناگذیر شقایق را سراپا نگه می دارد تا انسانها

دیگر به آسمانی آبی نیاندیشند و یا شاید به شبهایی مهتابی احتیاج نداشته باشند و هر ثانیه بی تابی را پرستش کنند.نوشته شده توسط بی بی (قصه فردا)

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 16:3 توسط آرمینا |

موج های بی صدا

کاش می شد با نگاهی ساده وبی ادعا با تو بودن را ,تورا تفسیر کرد

کاش می شد در میان موج های بی صدا موج چشمان تورا تعبیر کرد

کاش می شد انتهای جاده های بی کسی عابری در ابتدای همدلی تدبیر کرد

کاش می شد درد هجران تورا تا گذر از زندگی تمدید کرد

کاش می شد در شب دلواپسی تک شهابی را به تو تقدیم کرد

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 0:26 توسط آرمینا |

عشق وهزارتا شاید

 

دختر طایفه داره ,پسره بی کس وکاره

دلش اسمونه اما یه ستاره هم نداره

پشت میله های فقرش مونده آواره وتنها

با یه قایق شکسته دلشو زده به دریا

آتیش فقرونداری همه هستی شو سوزونده

به جز این کو چه های بن بست واسش هیچ راهی نمونده

وقتی که چیزی نداری دلا از عاطفه خالی

نباید دل ببندی حتی به گلای قالی

آخه عشق بهونه می خواد حتی ماهی لونه می خواد

امروزه عشق پول حسابی بهد دل دیونه می خواد

شاید به هم رسیدن یه روزی ندارودارا

عشق وهزار تا شاید

عشق وهزار تا اما

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 0:1 توسط آرمینا |